دومین سالگرد نامزدیمون
سلام عشقم
امروز به مناسبت دومین سالگرد نامزدیمون آپ کردم. که ۲۳ خرداد ۸۸ بود. و من با تاخیر اومدم.
به خاطر اینکه این روزا سر همهمون خیلی شلوغه و یه پامون بیمارستانه یه پامون خونه...
بابا سیف الله سخت مریضه و همین یه ساعت پیش فهمیدیم که رفت تو کما .....
حتی گریه کردن تو آغوش تو و بین شونه های قوی و پهن تو یه حال دیگه ای داره...
من اما با وجودی که شرایط خیلی بدی دارم فقط اومدم این متنو بزارم که یه بار دیگه بگم عاشقتم
یادش بخیر دو سال پیش مث الان تو ابرا بودیم و هنوز باور نکرده بودیم که واسه همیشه مال هم شدیم.....
دو سه شب پیش باز با هم رفتیم رستوران شرزه و باز همونجا نشستیم ![]()
به یاد روز عقدمون ... سالروز عقدمون و روز تولد من و ...
خیلی حرف داشتم واسه این روز قشنگ
اما الان واقعا شرایط خوبی ندارم.
من نمی خوام بابا سیف الله......... فردا روز پدره
یعنی تا فردا پدر بزرگم ......
؟
بازم ...
نمیدونم وقتش رسیده که این وب رو بهش نشون بدم یا نه
شایدم هیچوقت نرسه
دلم گرفته
خیلی خیلی
من مجیدو دوس دارم
اما . . .
نمیدونم
نمیتونم حرفم رو حتی رو دکمه های کیبورد بیارم
الان یک ماهه که ندیدمش
امروز بارون میاد
هوا هم شدیداً گرفته
ولی فکر نکنم بشتر از من یاشه
.
دارن صدام می کنن باز کار یش اومد
فعلا عزیزم ![]()
چهار ساله که چشمام جز تو ندیده ...
فردا چهارمین سالگرد آشنایی من و عشقمه
و میخوام داد بزنم :
من خوشبختم
عاشقتم مجیدم
تو عمر منی
همه هستی منی
تو خیلی خوبی
من ولی ...
تو ببخش
تا تورو دارم دنیا رو دارم
بی تو همه چی یه جور دیگست
تو پاکی
تو ماهی
همه رو از ته دل میگم
از رو عادت نیست...
تا حالا حتی یه بارم از رو عادت بهت نگفتم دوست دارم...
خوشحالی یا ...
الان ساعت ۳:۳۹ شبه
مجیدم صبح ۷ میرسه
و من ۶ ۶ باید بیدار شم
اما هنوز نخوابیدم
این دفعه خیلی سخت گذشت
خیلی
بیشتر از همیشه
خیلی زجر کشیدم
تو این یه ماه ۴ کیلو دیگه کم کردم
روزی به اندازه یه وعده هم نخوردم...
خیلی خوشحالم
اما
فقط ۳ روز میمونه
نمیدونم
کاش اصلا نمیومد...
دوست دارم ![]()
مجید کجاییییییییییییییی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دلم خيلي گرفته
ديگه طاقت اين همه صبروندارم
ديگه نميتونم
انقدر دلم تنگ شده كه بي اختيار دنبال يه راه چاره مي گردم
يه كاراي عجيبي ميكنم كه همه خندشون ميگيره
زده به سرم
تونيستي ببيني ...
امروز صداتو نشنيدم
دارم مي تركم
ساعت 1:30 ، يه بارم ساعت 5:40 زنگ زدم پادگان (نیشابور)
گفتن نيستش
عصر هم از 7:30 تا 9:40 يه سره و بدون وقفه زنگ ميزدم
مغزم ديگه سوت كشيد
همش اشغال ...
ديگه اين صداي لعنتي همش تو گوشمه :
به دليل تقاضاي زياد تماس با مشترك مورد نظر.....
بوق بوق بوق
ديگه سر درد گرفتم
آخرم صداتو نشنيدم
عكس تمام صورتتوانداختم زمينه گوشيم
هروقت چشمم بهش ميوفته دلم يهو ميريزه
عين روزاي اول ...
همش احساس مي كنم حتي وقتي بياي ديگه خجالت بكشم ببوسمت ...
دوس دارم فرياد بزنم
خداياااااااااا پوسيدم !!!!
تا كي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نميدوني همه رو به اسم تو صدا ميزنم يهو
حتي مامان !
بعد همه خندشون ميگيره
اما من بغض...
الان بار نهمه دارم اين آهنگوگوش ميدموهي تكرار...
و به عكست نگاه مي كنم
و لبه پلكمو هي خشك ميكنم
اگه نگران نبودم يكي يهوبياد تومنو ببينه خجالت بكشم، الان اشكامو هي قايم نمي كردم اينجاي گلوم عقده بشه... داد ميزدم ... هق هق ميزدم...
اسمتو بلند بلند داد ميزدمو گريه و خالي مي شدم
اين شعره حرف لامصب دل منه
آتيش ميگيرم...
تك تك كلماتش قلبمو ميسوزونه ..... . . . . . . . . . .
نيستي دارم دق ميكنم
نيستي دارم مي پوسم
عكساتو من يكي يكي
بر ميدارم ميبوسم
پيرهن يادگاريتو
هرشب دارم بوميكنم
براي برگشتن تو
به آسمون رو مي كنم
نيستي دارم دق ميكنم
نيستي دارم مي پوسم
عكساتو من يكي يكي
بر ميدارم ميبوسم
از خدا مي خوام دوباره
تورو ببينم روبروم
قسم به اشك حسرتم
فقط همينه آرزوم
يه عالمه گل ميارم
همه رو پرپر مي كنم
هر شب دارم با تنهاييم
همين جوري سر مي كنم
تموم اشكام هديه ي
نبودنت كنار من
نميدوني چي ميگذره
به قلب بي قرار من
واي كه چهقد سخته برام
ثانيه بدون تو
دلم ميخواد باز ببينم
چشماي مهربونتو ... . .
يكي از روزاي نبودنت تو اولين ماه فصل تلخ پاييز ...
هنوز عمرمی
هنوزم مجید عمر منه ![]()
۱ ماهه ندیدمش
تا ۱ ماه دیگه هم نمیبینمش
رفته سربازی
الهی قربونش برم که تو لباس سربازی که همه زشت میشن انقد خوشگل شده بود
وای دلم غش رفت ذوقم شدید بود !!!![]()
نفس نفس عمر
وقتی چشمم یهو تو کامپیوترم به عکست میوفته یهو زانو هام شل میشه
خدا میدونه که بعد از اون میپرستمت
اگه نمیخوای به خدا هم حسودی کنی ![]()
سر فرصت میام می نویسم تو این مدت چی گذشت...
تولدت مبارک نفسم
سلام
امروز یه آپ استثنائی داریم
یه جشن دو نفره بین منو مجید کوچولوم
عزیزم، عمرم، زندگیم، تولدت مبارک

۸ مرداد ۱۳۶۴، یه روز گرم، ساعت ۲ ظهر، یه بچه شیر نااااز به دنیا اومد
![]()
خیلی خیلی خوشکل بود
وقتی بزرگ شد مال من شد
از اول مال من بود ![]()
و حالا چهارمین سالیه که تولدش رو بهش تبریک می گم
و باهاش هستم
به امید چهلمین سال
تولدت مبارک همسر مهربونم ![]()
اینم کیک عزیزم
(خودم برات پختما) ![]()

فوت کن ن ن ن ن ن
اینم شعر خودمه که تقدیم شده به تنها عشق زندگیم
مهربون ترین و زیبا ترین و ایده آل ترین و قوی ترین مرد دنیا برای من:
تولدت برای من
دیدن خندیدنته
برات ستاره چیدنو
از صبح تا شب دیدنته
تولدت روزیه که
میخوام برات فدا بشم
فرشته ها رو ببینم
شاید مث اونا بشم
اون روز میخوام برای تو
جون بدمو فنا بشم
بهت بگم دوست دارم
تا مثل عاشقا بشم
عزیزم هدیه ی من برات یه دنیا عشقه
زندگیم با بودنت درست مثل بهشته
من کادو بهش یه هارد اکسترنال ۵۰۰ گیگ مخصوص لپ تاپ دادم که خیلی لازم داشت
شب قبل از تولدش تو خونه ما جشن بود و داداشم براش کیک خریده بود
شب بعدش هم خونه خودشون (مادربزرگش) که مامانش براش جشن گرفته بود.
جوجو ِ خر ِ من، خیلی دوست دارم م م م م
روز تولدش از صبح تا شب شاید ۲۰۰ بار گفتم مجیییید، گفت جانم؟ می گفتم تولدت مبارک![]()
بعد بلند بلند می خندیدمو فرار میکردم
اونم با خنده داد می کشید و میگفت بَسُهههههههه !!!!
تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک
تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک
تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک
تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک

مجید جون، حالا که روز تولدته چند تا چیز میخوام بدونی
دوست دارم، تا آخرین لحظه ای که نفس می کشم
دوست دارم، تا هر زمانی که میتونم دوست داشته باشم
و دوست دارم، تا آخرین نفس هایی که تو وجودم میره و بر میگرده
و تو تنها عشقمی
عشقمی مجید
جووونمی
![]()

یه بار دیگه هم میگم:
تولدت مبارک

باز عشق من داره میاد
مجید امروز داره میاد 
دقیقا همین الان (۱۰:۱۵) سوار هواپیما میشه پرواز میکنه به سمت منننننننننن

اینکه از کجا میادو چرا میادو اینا رو بعد میگم
الان فقط میدونم که داره میاددددددددددددددددددددددددددددددد
وای این دفعه دیگه به جز روز شماری ، ساعت شماری میکردم 
خجالت میکشم بگم ولی از صبح بخاطر استرس دل پیچه گرفتمو گلاب به روتون همش دستشویی......
عین کسیکه اولین قرار هاشو میره !


خوشالم خوشالم خوشالمممممممممم











خیلی دوست دارم مجید 

عروس شدم !
بازم یه سلام بعد از یه مدت طولانی
حیفم میاد که همه خاطرات قشنگ منو مجید اینجا ثبت نشه اما متاسفانه هر از یه مدت یهو انقدر درگیر میشم که نمیتونم مدام بیام
امروز از آخرین نوشته هام 5 ماه میگذره
و خوشبختانه من از اون روز خوشبخت ترم 
بالاخره بعد از کشت و کشتار ها و چهلم ها و 4 ماه ده روز های مختلف (عمه بابای من، دایی بابام، عمو بابای اون و ...) و بعد از کلی عقب انداختن،
منو مجید تو روز 28 اسفند 88 توی محضر به عقد هم درومدیم
و رسماً همسر شدیم

و 11 فروردین 89 جشن بزرگی واسه عقدمون گرفتیم
(نا گفته نماند که روز 2 فروردین یکی دیگه مرد ! اما همه فامیل پا در میونی کردن که دیگه به هم نخوره این دفعه ! چون منو مجید کارتها رو هم پخش کرده بودیم !
شب 28 اسفند تا 6 صبح دو تایی نشستیم کارتها رو نوشتیم 
6 تا 8 خوابیدیم !
8 بیدار شدیم و شرو کردیم از این سر شهر تا اون سر شهر ! 
کارتها رو تو یه سینی گذاشتیم. یه طرف سینی هم یه تنگ ماهی گلی کوچولو با یه سبزه کوچولو ، یه ظرف کوچیکم نقل و برگ گل رز بود (نظر خودمون دو تا بود، به خاطر عید) خلاصه همه کف میگردن.
فک کن از 8 صبح تا 4 تو ماشین تو خیابونا فقط میرفتیم ! نا گفته نماند که یه جا هم ماشین پنچر شد !!! پنچر گیریم کردیم تو 10 دقیقه ! تقصیر من نبود، تقصیر شیشه دلستر بود
تو راه چه قد به خودمون خوش گذشت 
کلی آهنگای قری میذاشتیم کلی واسه خودمون رقصیدیم خندیدیمو کل زدیم ! 
حالا ما 5 وقت محضر داشتیم
مجیدو 4:30 رسوندم خونه مادر جون خودمم جنگی اومدم خونه.
تو 10 دقیقه پریدم تو حموم و اومدم بیرونو لباسو ... !
خلاصه به موقع رسیدیم محضر اما اونا زود تر اومده بودن.
تو محضر جفتمون قیافه هامون وا رفته بود.
خلاصه خطبه خونده شد و عروس خانوم گفت با اجازه همه بزرگترا بله ![]()
![]()
.gif)
داماد هم بله داد ( قربون داماد بشم )

کی لی لی لی لی لیلیلیلیلیلیلیلیلی
تور رو صورت منو بالا زدو پیشونیمو بوسید 
حالا میخواستیم ماست و عسل بخوریم م م !!!
باباش هول شده بوده اشتباهی ماست موسیر خریده بود !
مامانش که داشت جام ماستو میگرفت جلومون یواشکی میگفت : به به ! بخورین چه ماست موسیر خوشمزه ایه ! سه تایی خندیدیم
منم تو این موقعیت لوس شده بودم میگفتم مامان جون من چیپسشو میخوام
آقا مجید انگشتشو تا ته کرد تو این ظرف، یه کله قند ماست آورد بالا. منم که دهنم انقدر باز نمیشد! به سختی خوردمش
بعد خودم یه کوچولو ماست در آورذم که بهش بفهمونم تو هم انقدر باید بدی. حالا عسل! باز دوباره انگشتشو کرد عین گرز رستم آورد طرف دهن ما ! من دیگه نمیدونستم چیکار کنم. همه دوربینا و چشما هم رو ما بود.
مامانش هی میگفت مجید انقدر زیاده
اونم میخواست اذیت کنه گوش نمیداد !
خلاصه قورتش دادم
بازم یه نخود عسل کردم دهنش اما به رو خودش نیاورد.
میخواستم دستشو گاز بگیرم. انقد استرس داشتم که نتونستم.
بعد از محضر از اونا خدا حافظی کردیم . مجید با ما اومد با پسرخاله بابام اینا رفتیم رستوران شرزه
خیلی باهال بود موسیقی زنده هم داشت

فهمید عروس داماد اینجاست کلی برامون شعر عروسی زد و همه دستو شوت و کل
از همه میز ها هی برمیگشتن نگاه ما میکردن 
منو مجید که خواببببببب بودیم ! 
غذا هم نتونستم اصلاً بخورم.
شب هم مجید رفت خونشون منم رفتم خونمون. 
فردا صبحش قرار برو خانواده مجید بیان و برام 7سین بیارن
شبش هم سال تحویل بود . تولد فرزاد هم بود
دیگه بابا اصرار کرده بود ناهار بیان
دیر اومدن کلی کار داشتن
مامانش باباش مسعود خاله ها پسر خاله خواهرش و شوهر خواهرش
دستاشونم پر بود
منو مجیدو فرستادن تو اتاق 7سینو چیدن بعد صدامون کردن
چه 7 سین قشنگی بود زیرشم یه پارچه قرمز بود.
یه دیس دو تا ماهی بزرگ درسته
یه دیس 2 تا مرغ بزرگ درسته
یه ظرف آجیل
یه ظرف سمنو که مامانش درست کرده بود
دو دیس شیرینی دستپخت مامان هنرمندش
یه دیس شیرینی تر
یه گلدون گل سینره
ماهی سبزه......
یه ظرف پر از نقل که یه جفت گوشواره حلقه ای توش بود که عیدی من بود 
با یه پارچه آبی گیپوری
برامونم کلی کل زدن 
دیگه بعد از ناهار منو مجیدم کادوی فرزادو دادیم
یه عطر chemestry
ساعتای 4 که شد پا شدیم خاله اینا و لیلا اینا هرکی رفت خونشون
من با مجیدو مامانشو باباشو مسعود رفتیم. رفتیم بابا بستنی بسته بود ، چنچنه بسته بود ... آخه 4 ساعت مونده بود به تحویل سال
دیگه به پیشنهاد منو مجید رفتیم نارنج ترنج که ماشا الله همیشه بازه و پاتوق ماست
کلی خوششون اومد اونا هم
خیلی خوش گذشت 
![]()
بعد رفتیم هات داگ پامچال ، تا باباش خواست سانودویجارو بگیره منو مجیدو مسعود پیاده شدیم رفتیم ستاره من روسری بخرمو ماهی گلی خریدیم بعدم پیاده تا خونه رفتیم
اونجا خاله اینا هم بودن. هات داگا رو خوردیم. اماده شدیم واسه تحویل سال 
به گفته خودشون سالها بود که همه اینجوری موقع تحویل سال دور هم نبودن
و البته منم اولین بار بود که پیش خانوادم نبودم
مدام بهشون میسکال میزدم
بعد از لحظه تحویل سال بابا جون واسمون حافظ خوند .....
(بقیه این خاطره ها رو بعد از پست بعدی میگم)
عزیزم ولنتاین مبارک

سلام عزیزم
منو ببخش که به خاطر خیلی چیزا این روزا وقت نمی کنم که زیاد به اینجا سر بزنم.
اما ولنتاین رو یادم نرفته !
روز عاشقا!
منم که عاشقم

فردا میبینمت بعد از چند روز دوریت. الان تو تو راهی 
از الان ولنتاین مبارک

الان دارم عکس واسه ولنتاین سرچ میکنم باهاش کار دارم..... ![]()
![]()
تا آخرین سال عمرم ولنتاین رو بهت تبریک میگم و بهت هدیه میدم
چون تا آخر عمرم عاشقت میمونم.

وای دیگه دارم از خوشحالی پس میوفتم
روز دیدار اومده عشق من از راه اومده
شمارش معکوس شرو شده
من تو ابرام
نفس من، خون تو رگ هام....... تا ۲-۳ ساعت ديگه ميرسه 
واي خدا جون ميخوام بپرم تو بغلش و ديگه بيرون نيام 
ولي جلوي مامان بابا روم نميشه. زشته 
فقط يه كوچولو روبوسي 
اونم همون موقع سرخ ميشم جلو بابا
الهي فداش بشم. از اول اين هفته هر روز من پشت تلفن بهش مي گفتم:
مجيد اينجا همش ابره بارون نميآد... دلم گرفته... 
اون مي گفت : وقتي من اومدم بارون مياد،۵ شنبه
فداي بركت وجودش بشم همين امروز كه اون قراره بياد از ۷ صبح بارون مياد 

اگه خسته نباشه حالا كه بياد با هم ميريم پياده روي تو بارون

بابايي كلي دارم واست خودمو خوشمزه مي كنما .gif)
يه لباس آبي گذاشتم بپوشم
با گردنبند سنگ فيروزه،دقيقاً همرنگ لباسم
گوشواره هام
دستبندم....
يه گل كوچولو هم كنار موهام ![]()
![]()
ميدونم تو اين چيزا خيلي واست مهمه
منم هميشه واست همه چيزمو ست مي كنم 
واي من برم ديگه كارامو بكنم ![]()
هنوز حمومم نرفتم. میخوام موهامو همونجوری که تو دوس داری wave کنم ![]()
وووووووي خيلي خوشحالم
دوست دارم دوست دارم دوست دارم مجيد
دوست دارم

مرسی خدا جونم. مث همیشه حال دادی

هووووووراااا !
وای خدا جون چهقد خوشحالم
چقد مربونی تو!

مجیدم. همه عمرم. عزیز دلم...... داره میاد! ![]()
اونم نه یه روز نه دو روز نه..... یه هفته !!! ![]()
شایدم ۲-۳ روز بیشتررررر!!! 
تازه وقتی هم بره من چند روز بعدش یه روز میرم و میام. کلاس دارم !!! 
قربونش برم
دلم داره از همین جا واسش پر می کشه 
کاش اینجا بود الان تا غرق بوسش کنم م م 




۵ شنبه میادش
شب اینجاست
میاد خونه ما
امروز ۲ شنبه هست. ساعت ۱:۳۳ دقیقه شب
و من الان هم در حال چت با مجیدم هستم 
داره از رویا های قشنگش برام میگه

داریم تصور می کنیم بچه هامون چه شکلی میشن. چه جوری میشن....
در مورد تربیتشون هم بحث می کنیم
راستی مجید جونم. چون تو خیلی دوس داشتیو ازم خواسته بودی بالا خره میخوام برم کلاس رزمی ![]()
دفاع شخصی
لانچیکووووووووووووووووووووووووووووووووو![]()
فقط بخاطر تو ![]()
از هفته دیگه میرم
![]()
شبا رو خودت فن ها رو تست می کنم 
وای خیلی دوست دارمممممممممممممممممممممممممممممممم م
هیچوقت احساسم کم نمیشه عزیزم
قول میدم
روز به روز بیشتر بشه
همسر مهربونم
همونطور که تو روز به روز مهربون تر و صبور تر و آقا تری
کشته همین چیزاتم
امشب بهم میگفتی:
mikham konkoore eshghet aval besham
تو همین جوریشم ممتازی
اصلا تنها کسی هستی که دفترچه کنکورمو واسش چاپ میکنم
کی میشه دیگه بهمن بشه و مهندس من بیاد دیگه واسه همیشه نره؟؟؟
قربون آقا مهندس خودم برم 
تا تو سربازیت تموم بشه منم دو سال دیگه می خونم و میشم خانوم مهندست
اینم چون تو ازم قول گرفتی
همه زندگیم بخاطر توه 
نفس هایی که میکشم هم تک تکشون بخاطر توان 

حالا با خیال تو و فکر تو میرم تو رخت خوابم تا شاید خوابتو ببینم عزیزم

آقا مصطفی
مرسی که میای و نظر میدی. به خدا من بی معرفت نیستم
من وقتی وبتو www.boostan.tk باز می کنم اصلا زبانش و نمیتونم بخونم. انگار ریخته به هم
هیچی معلوم نیست
واسه همین اینجا جوابتو مینویسم.
وبتو که ندیدم اما میتونم حدس بزنم که قشنگه
به هر حال مرسی
با همون اسمی هم که خواستی لینکت کردم. لطفاْ منو لینک کن با نام : "مجید نفس منه"
مرسی . حالا باز بهش سر میزنم شاید باز شد![]()
![]()
لحظه دیدار نزدیکست...
به قول شاعر:
لحظه دیدار نزدیکست باز من دیوانه ام مستم
باز می لرزد دلم دستم باز گویی در جهان دیگری هستم
![]()
فردا دارم میرم یه سری دانشگاه ه ه ه
یه کلاس یه روزه دارم شب بر میگردم
مجیدمم میبینم
مامانم همرام داره میاد
اونم مث من دلش واسش تنگ شده
کلی این دامادشو لوس کرده![]()
کلی واسش میوه و غذا های آماده و روغن و رب و کشک بادمجون و انار و
پسته و لوبیا پلو مرغ و .... گذاشته هی به من میگه دیگه چی بذارم؟
همه دوست دارن مجید
از بس که خوب و دوست داشتنی هستی
الهی فدای چهره مظلومت برم
جیگرم![]()
خیلی خوشحالم
الانم دارم با مجید میچتم
کار هر شبمون شده همین تا ۴-۵ صبح

واسه همین شبا آپ نمی کردم
الانم ۳:۱۲
صبح بلیط دارم
دیگه برم بخوابم
به امید دیدار عشقم
خیلی خوشحالم

دوست دارم مجید مهربونم
فریدون مشیری
این شعر زیبا رو با تمام وجودم به مجیدم تقدیم می کنم... 
![]()
بگذار سر به سینه من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
شاید که بیش از این نپسندی به کار خویش
آزار این رمیده سر در کمند را
بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت
اندوه چیست؟ عشق کدامست؟ غم کجاست؟
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست
دلتنگتم! آنچنان که اگر ببینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
تو آسمان آبی آرام و روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو
یک شب ستاره ها ی تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب
بیمار خنده های توام بیشتر بخند

خورشید آرزو های منی گرم تر بتاب !


قصه تلخ همیشه
مجید مث همیشه دیشبم منو آروم کرد. حتی با چند تا اس ام اس
دیگه نمیگم چم بود. غرور مجیدم خورد میشه.
فقط می دونم که من عاشقم و باید صبر کنم...
کاش تو هم...
خیلی داغونم. خیلی گرفته ام. اینبار می دونم چرا
اما الان حتی حوصله حرف زدن و تایپ کردنم ندارم.
شاید فردا یا پس فردا بگم.
شایدم نه
ولی خدا کنه امشب دریای چشمام لبریز نشه.
که اگه بشه دیگه بند
نمیاد................................................

جوجو هنوز بیداره
دلش هواتو كرده
كاش بوديو انگشتاتو ميكردي لاي موهام. نوازشم مي كردي. لبهاي داغتو روي گونه و لبم مدام فرود مياوردي... تا نفهمم كي خوابم ببره و تو بغل تو خواب بهشتو ببينم...

دلم واست تنگه
هميشه تنگه...
حتي وقتي پيشتم ! چون مي دونم كه بايد برم
ديگه به زورم شده بايد بخوابم!
به ياد تو
با فكر تو
![]()
صبر مي كنم
صبر
۲-۳ سال ديگه كه عروسي كنيم ديگه يه لحظه هم ازت دور نمي شم![]()
ديگه هيچوقت اشك دلتنگي نمي ريزم. هيچوقت
ماموريت هم اگه لازم باشه بري باهات ميام ![]()
![]()
دوست دارم دوست دارم دوست دارم 
مجيد عشق منه.مجيد عمر منه.مجيد همه چيز منه

حالم خوبه. دارم کنار میام
شبت بخیر
امروز صبح تا ۱۱ خوابیدم
بعد که بیدار شدم یکم دور خودم چرخیدم. ناخونامو سوهان کشیدمو فرنچ کردم. یه کم دور لپ تاپ و نت و ... بعد دوباره دراز کشیدم سر جام.
کسل بودم حوصله هیچ کاری نداشتم. آبجیم از مشهد اومد واسم یه بلوز بافت خوشکل آورده بود و ... چند تا چیز دیگه. بعد از ناهار دوباره خوابیدم. تا ۶:۱۰ !!
وقتی بیدار شدم خیلی کسل بودم. بی حوصله. به تو هم اس ام اس دادم. همون موقع بیدار شدی. تو هم مث من بودی کسل و بی حال. بهت گفتم که الان احساس بی هدفی می کنم. بهم گفتی برو سه تار تمرین کن. آروم میشی. سر درد شدیدی داشتم. نتونستم. بعد از یه ساعت قرص خوردم. یه ساعت گذشت خوب نشدم. خواستم یکی دیگه بخورم. مامان نذاشت. گفت خطرناکه. بهم آب قند داد. گفت فشارت افتاده. یکم بهتر شدم. بعدم رفتم حموم. الان بهترم. تو هم که تازه از باشگاه برگشتی. رفتی الان دوش بگيری.بهم زنگ زدی.خیلی خسته بودی.
خوابم نمی آد. هنوزم همونقدر دلتنگتم. ولی الان بهترم. با خودم دارم کنار میام. کاری نمیتونیم بکنیم تا این ترم آخرت تموم بشه و دیگه بشی آقا مهندس خودم م م ![]()
خدا رو شکر که برنامه دانشگاه منم یه جوری شد که مجبورم ۲-۳ هفته ای یه روز بیام و برم. و تو رو هم ببينم ! انگار خدا خواسته که اینجوری بشه هااا
چاکرشمممم ! خیلی هوامو داره همیشه.
دمت گرم خدا ! خیلی دوست دارم
من حالا دیگه میخوام واسه این مدت که باید اونجا می بودم و حالا می تونم شیراز باشم برنامه ریزی کنم تا مفید باشم. و تو هم ازم راضی باشی. یعنی یه چیزی یاد بگیرم.
فعلا ايناست:
صبح روز های شنبه-دوشنبه-چهارشنبه که سر کار هستم. حالا اگه یه کار واسه شیفت عصرم گیرم بیاد می تونم برم مثلاْ اما نه هر کاری. شایدم نرم!
اما میخوام اگه بشه برم ورزش. دفاع شخصی. همونطور که تو دوس داری.
دیگه ه ه ه میخوام یه نرم افزاری که بلد نیستمو سي دي و كتابشو بگيرم و شروع كنم به ياد گرفتن. يه نرم افزاري كه به درد خودم و شايد هم در آينده به درد كار و رشته تو بخوره. اينم همونطور كه تو دوس داري. نرم افزارشو هم با خودت مشورت مي كنم.
يا اتوكد يا 3d max يا...
از فردا هم هر موقع كه آبجبم خونست از فرصت اسفاده كنم و خياطي رو ادامه بدم. اولين كارمم اون دامنه كه نصفه مونده.
ديگه بايد به فكر دانشگاه باشم.اولين كنكور كارشناسي زمستون امساله. علمي-كاربردي
شايد بخرم دفترچشو ![]()
اصلا از كجا معلوم؟ شايدم اسمم تو تكميل ظرفيت سراسري در اومد !!
بعدم برنامه ريزي كنم واسه امتحاناي بهمن ماه. از اول دي شروع كنم به خوندن.
ديگه بايد تو اين مدت كاراي خط در گرافيك مو انجام بدم.
كه ديگه پاسم كنه
تو اين هفته تا هفته بعدشم ميرم دنبال كاراي جراحي دندون عقلم ![]()
![]()
آي ي ي ي ي ي ي ي
ديگه همين فعلا فك كنم با اين كارا ديگه وقت سر خاروندنم نموند واسم
بين از تو هم busy تر شدم!![]()
خوب خوشكلم خيلي حرف زدم. چشمات خسته ميشه. مواظب خودت باشيااااااااا

يادم رفت بگم. دوس دارم واست يه چيزي ببافم تا زمستون نشده
هر چند چيزي جز شال گردن بلد نيستم. كه اونم يه بار برات بافتم. مامان بهم باد ميده و كمكم مي كنه اگه بخوام ژاكت ببافم واست. بپوشي سرما نخورييييييييييييي عزيزم م م![]()
![]()
شايدم يه شال گردن و كلاه ست واست بافتم كه سينوسات ديگه سرما نخوره.
امروز رفتم تو نت دنبال مدل گشتم كه چيز قشنگ و جديد برات ببافم. عكساشو بعد ميذارم اينجا ببيني.
شب قشنگت بخير.
خواباي رنگارنگ ببيني عشق من
راستي
خيلي دوست دارم 
دیدمت. خیلی خوش گذشت. ولی...

دیدمت. خیلی هم بهمون این چند روزه خوش گذشت. ولی... ولی بازم حالا که بر گشتم انگار همه چی برگشت سر جای اولش
همین دیشب این موقع ها بود که با هم داشتیم شام میخوردیم
بعدشم کلی قدم زدیم... کلی حرف زدیم...
![]()
همین امروز ظهر بود که برای خدا حافظی همو دیدیم
میخواستم اذیتت کنم دستتو گاز بگیرم دستت ماتیکی شد .
گفتم اینم یادگاری! من نبودم نگاش کن ![]()
ه ه ه ه ه ... حالا یه دنیا دلم برات تنگ شده. بمیرم برات که از بس حالت گرفته بود ناهارم نخوردی امروز.
تو ترمینال که بودم داشتم باهات اس ام اس میدادم اشک تو چشمام حلقه زد . شانس آوردم عینک دودیمو در نیاورده بودم...
تو اتوبوس همش بهت فکر می کردم. و آهنگای قشنگ بین خودمونو گوش میکردم. و اشکامو کنترل می کردم ![]()
الانم دارم مهدی مقدم گوش میدم:
نیستی دارم دق می کنم
نیستی دارم می پوسم
عکساتو من دونه دونه
بر می دارم می بوسم
یه عالمه گل میارم
همه رو پرپر می کنم
هر شب دارم با تنهایی
همین جوری سر می کنم...
و دلمم چون داره حرف دلشو میشنوه دیگه طاقت نمیاره که نباره
وای مجید من چرا انقد دوست دارم؟؟؟؟؟
الهی قربون اون چشمای مهربونت برم که از توی دسک تاپ داره نگام میکنه همش
من چی میتونم بگم در مقابل این نگاه مهربون و معصوم؟؟
جز اینکه تو چشماش زل بزنمو تند تند اشکامو پاک کنم تا بتونم ببینمش؟
بعد خدا می پرستمت![]()
![]()
![]()
![]()
وقتی تو دلت بگیره جوجوت چجوری دووم بیاره؟؟
دوس دارم هرچی شعر عاشقانه تو دنیاست بهت تقدیم کنم
یادته به روزی چه قد تلاش می کردی تا من عشقتو باور کنم؟
بعدم کلی تازه تلاش می کردی دوست داشته باشم؟
هر روز می پرسیدی چند تا دوسم داری؟
منم اون موقع که اصلاْ هنوز احساسی بهت نداشتم واسه اینکه دلت نشکنه گفتم ۳ تا از ۱۰ تا ![]()
هر روز هی می پرسیدی و منو انگار مجبور می کردی که هی زیادش کنم
اما حالا بهت می گم که عزیزم از۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ تا هم بیشتر دوست دارم.
اصلا با چیزای زمینی قابل شمارش نیست.
عشق من آسمونیه
خدا هم هوامو داره
خیلی دوست دارم
شب قشنگی داشته باشی مجیدم ![]()
سعی کن بخوابی . بهتر میشی ![]()
مواظب شیشه عمرم باش 

دلم گرفته...... تنگته
خوبی؟
امروز بعد از ۷ ماه آپ کردم
تو این مدت خیلی اتفاقا افتاده
بالاخره تلسم شکست و ما نامزدی کردیم اما آخر قسمت نشد جشنی بگیریم.![]()
آخه هی یکی میمرد...
اما از روزی که همیجوری نامزد کردیم دیگه هیچکی هیچیش نشد !!!
نمی دونم. شاید قسمت بوده. اما من خیلی خوشحالم که بالاخره به عشقم رسیدم
و خیلی خوشبختم
حالا داریم واسه جشن عقدمون(چند ماه دیگه) برنامه ریزی می کنیم. ایشاالله که مشکلی پیش نیاد![]()
![]()
![]()
تو از بس که مهربونو خوبی تو این مدت خیلی تو دل خانواده من جا شدی و همشون دوست دارن و حالا که دو هفتست رفتی همش میگن دلمون برا مجید تنگ شده
پس دیگه من چی بگم؟؟؟؟![]()
![]()
امروز دیگه صبرم سر اومد
خیلی دلم برات تنگ شده
فردا دارم میام ببینمت
اما...
اصلا تو خیابونای لار دوس ندارم همو ببینیم
میدونی که ...
دوس دارم اینجا هر روز آپ کنم.
اما هی نمیشه
شاید علتش اینه که تو از این وبلاگ خبر نداری
اگه داشتی و هر روز می خوندیش شاید هر روز و روزی چند بار آپ می شد. نمی دونم چرا بهت نگفتم؟
واقعا نمی دونم! شاید اینجوری راحت تر احساساتم رو بهت می گم! شایدم احساس می کنم عشقی که پنهونی باشه خیلی پاکو مقدسه
البته عشق من به تو پنهونی نیست و همه هم دیگه فهمیدن.......
![]()
![]()
![]()
الان ساعت ۵:۱۷ عصره. همین الان اس ام اس دادی که می خوای بخوابی...
کاش الان بالای سرت بودمو میدیدم که چه نازز خوابیدی
عین فرشته ها..........![]()
![]()
وای![]()
دلم هواتو کرده
اونقد که تا چشم به عکست میوفته اشک تو چشمام حلقه میشه
بعضی وقتا خودمم تعجب می کنم از اینکه من واقعا چی شد که این همه عاشقت شدم؟؟؟؟؟![]()
تا آخرین لحظه عمرم و تا بعد از اون هم تو رو می پرستم

تو زندگی منی 
4-12-1387
4-12-1387
امروز تولد من بود

اولین بار بود که این روز رو پیش خانوادم نبودم.
از صبح فقط داشتم به اس ام اس های تبریک، جواب میدادم،
افروز عاطی مینا سارا نسیم نیلوفر فرهاد فرزاد الهام شادی..........
مامان اینام زنگ زدن. شیما کلی واسم ظرب زد و خوندو کلی منو خندوند.....
اما از تو خبری نبود
سا عت 11:30 اس ام اس دادی
اما فقط نوشته بودی:
سلام. دانشگاه بودم. خیلی اصابم خورده.کجایی. چیکار میکنی؟ زنگ زدم اشغال بودی
دلم یه جوری شد
جوابتو دادمو چیزی نگفتم، فقط گفتم:
مامان زنگ زده بود. چرا اصابت خورده؟
گفتی:
نمره ها رو زدنو هیچ تغییری نکرده. تولدت مبارک. مامان اینا چی گفتن
دلم بد تر شد
تولدمو خیلی بد تبریک گفتی
انگار یه امر خیلی عادیو تکراری
در صورتی که برای هیچ کدوم از اونایی که اس ام اس میدادن اینطور نبود
دلم ترک خورد. اما اصلا نذاشتم بفهمی
شاید من زیادی روز تولد برام مهمه
اما تو باید تا حالا اینو فهمیده باشی

ظهر رفتم کلاس. چون عصر با تو قرار داشتم یه مانتو خوشکل پوشیدم. همه چیمو ست کردم. لاک کمرنگ زدم.
وقتی وارد دانشگاه شدم چن تا از بچه ها بهم هدیه دادن. مرجان یه رز قرمز هم بهم داد. ...
امروز لوازم آرایشمو با خودم بردم دانشگاه بعد از کلاس که میخواستم بیام پیشت رفتم دستشویی خودمو Refresh کردم ( من روز های دیگه هیچوقت عادت به اینکار ندارم.)
از همون عطری که تو خیلی دوست داری به خودم زدم. و .....
بچه ها کلی اذیتم می کردن.
زود تر از همشون از دانشگاه اومدم بیرون تا زود برسم.
وقتی اومدم سر قرار، نبودی، 5 مین بعد اومدی
(همیشه یه ربع زود تر میای)
جا خوردم دیدمت
یه تیپ خیلی ساده مردونه. با ریش و سبیل بلند...
تو میدونی من دوس ندارم تیپ مردونه بزنی
دوس ندارم به موهات نرسی
اما...
حتی یه شاخه گل دستت نبود
کاش یه لبخند رو لبت بود
حتی نگفتی تولدت مبارک
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام کردی و پرسیدی کجا بریم؟
حتی درست نگاهم نکردی
یه ترک دیگه رو دل کوچولوی این نی نی افتاد.
رفتیم به سمت فست فود ناندو
بعد گفتی زوده! 6:30 !
رفتیم نمایشگاه پوستر رو دیدیم.
فرزاد بهم زنگ زد. تبریک...
تو نمایشگاه همش یک مرحله جاو تر از من حرکت میکردی. انگار که نخوای با هم پیش بریم
یه جوری بودی مجید
تمام مدت سعی کردم به روی خودم نیاری
بعد تقریبا یه ساعت دوباره رفتیم ناندو
سفارش دادیمو بالا نشستیم
کادو های مرجانو الهامو باز کردیمو دیدیم
من از ظهر کادومو باز نکردم که بیامو با تو بازش کنم. اما تو اصلا متوجه این مساله نشدی.
و تازه اون موقع تولدمو تبریک گفتی
اما اصلا به دلم ننشست
دلم خیلی گرفته بود
بر عکس اونجا هم همش آهنگ غمگین میذاشت امشب!
فقط همون اول ، اتفاقی یه تولدت مبارک گذاشت
اونجا که بودیم یه کم بهتر شده بودی
اما دیگه برام فایده ای نداشت
همش میخواستی زود تر بریم
9 پاشدیم
ماشین گرفتیم
نزدیک خونه یهو یادم اومد که به شیما اینا قول دادم کیک بگیرمو اونا منتظر من هستن!
دور زدیم
چند تا قتادی رفتیم تا شانسی یه کیک گیرمون اومد.
خریدیم. تو منو رسوندیو رفتی.
با شیما و ریهانه و بقیه یه جشن کوچیک گرفتیم. چایی کیک...
کادو ... عکس...
ساعت 11:30 اس ام اس دادی و گفتی دلم برات تنگ شده چرا اصلا دیگه یادم نکردی؟
گفتم: معذرت میخوام. مهمون داشتم...
چیکارا کردی؟ خوبی؟
اما دیگه جواب ندادی
هرچی هم که زنگ زدم جواب ندادی
انگار که خوابت برد
و بازم یه ترک دیگه افتاد رو دلم.

3-12-1387
امروز خیلی حوصلمون سر رفته بود. کلاس هم نداشتیم. خونه موندیم، ساعتای 7 اس ام اس دادی گفتی از باشگاه بر میگردیو دوس داری ببینیم،
مطمئن بودم اگه امروز ببینیم، دیگه فردا همو نمیبینیم. از طرفی فردا تولدم بود
و احساس کردم چون که از قبل بهم کادو دادی دیگه نمیخوای بریم بیرون. شیما هم که تنها بود. دیر هم بود. بهت گفتم ایشالا فردا
بابا اولین کسی بود که بهم زنگ زد و تولدمو تبریک گفت.
خانم شامحمدی اینا هم یه سر اومدن. قرار شد فردا کیک بخرم دور هم جم شیم.
به زور 3 تا لیوان کافی میکس خودمو بیدار نگه داشتم تا ساعت 4:20 درس خوندم. 5 ام امتحان میانترم دارم.

2-12-1387
امروز مامان صبح زنگ زد و میخواست بگه که این هفته حتما واسه خرید پارچه لباس نامزدی، حتما برم خونه. و گفت سعی کنین نامزدی هرچه زود تر باشه
چون یکی از پیر مرد های فامیلمون میخواد یه عملی بکنه، دکترا گفتن 5% از عمل زنده در میره
حالشم خوب نیست
![]()
![]()
![]()
اونوقت تو درست چند دقیقه بعدش زنگ زدی، گفتی که عزیزی گفته باید تا 4 ماه و 10 روز اون یکی صبر کنیم !!!
خیلی از نقشه هام به هم ریخت
دوباره 1 ماه و خورده ای عقب افتاد
دیگه چقدر روز شماری کنم تا آخراش که برسه دوباره بره عقب
؟![]()
البته این بار قبول دارم که تقصیر کسی نیست.
امیدوارم این دفعه دیگه واقعا اولای اردیبهشت جشن نامزدیمون باشه ![]()
![]()
![]()

1-12-1387
امروز امروز ظهر شیما اومد
از تنهایی در اومدم.
ظهر رفتیم کلاس، آخر کلاسمون یهو اس ام اس دادی گفتی که میخوام ببینمت...
شیما تنها رفت.
رفتیم فرمانداری
در مورد جشن نامزدیمون، تاریخش، و همه چیزش صحبت می کردیم
گفتی که بابات زنگ زده و گفته 6 فروردین خوبه!
اما باید فردا زنگ بزنه از مامان بزرگت اجازه بگیره...
توی صحبتمون یکم بحث شد. درست یادم نیست سر چی
اما احساس کردم نسبت به دو سال پیش عوض شدی
خیلی بغض اذیتم میکرد
چندییییییییییین بار اشکم حتی تا لبه ی چشمام اومد. اما خیلی کنترلش کردم. نمی خواستم ببینی
نمیدونم چرا انقدر دلم گرفته بود.
نگران خیلی چیزا هستم
تو همش میگی تو مطمئن نیستی اینطور بشه، پی نباید بترسی
اما اگه شد چی؟؟؟
![]()
وقتی اومدم خونه اس ام اس دادی گفتی احساس میکنم دیگه دوسم نداری
دلبری کردی لوس س س![]()
ترانه ای برای تو
این شعر رو بعد از آخرین پست وقتی توی رختخوابم بودمو
خوابم نمی برد نوشتم.
چقد خوبه کنارت
شب رو سحر رسوندن
ترس و غم بسترو به آسمون کشوندن
چقد خوبه که باشی
هروقت چشمو باز کنم
قشنگ ترین شعرا رو برات بخوام ساز کنم
چه خوبه از سپیده
که چشم من باز میشه
با دیدن چشم تو آرامش آغاز میشه
دوس ندارم به جز تو
هیچکی رو خواب ببینم
حتی اگه که تو خواب بخوام عذاب ببینم
1-12-87 ساعت 3 صبح
جرا میگن : عشق،رنگ خون دارد...؟
ويليام شكسپير،شاعر ونويسنده مشهور انگليسي با اتكاء به ادبيات يونان، روايتي از افسانه ونوس و آدونيس را بنابر ذوق خود به تصور درآورده كه در ادبيات انگليس شهرت بسزايي دارد.
ايرج ميرزا شاعر ايراني، همين حكايت را با نام زهره و منوچهر به نظم درآورده كه يكي از زيباترين آثار او محسوب مي گردد در ترجمه ايرج،ونوس به زهره و آدونيس به منوچهر تبديل شده است ومحل وقوع داستان را نيز كوهستانهاي ايران ذكر كرده است.

كوتاه شده داستان چنين است كه:
روزي زهره ، كه بقول ايرج،حجله نشين فلك هفتم است در كسوت آدمي به زمين فرود مي ايد و منوچهر را كه پسري شانزده ساله است در كوهستانهاي خوش آب و هوا پيدا مي كند...
ايرج در اين داستان،منوچهر را مردي سپاهي توصيف مي كند و مي خواهد اهميت اين شغل را از جهت وظائف محوله گوشزد كند و بالاخره به اين نتيجه مي رسد كه مرد سپاهي خود حافظ ميهن و هم ميهنان خويش است و براي انجام وظيفه هر چه بيشتر بايستي از عشق شخصي خود بپرهيزد تا خللي در حسن انجام وظيفه اي كه به عهده اش محول شده است وارد نگردد و به همين دليل است كه در مقابل الهه عشق مقاومت نشان مي دهد.
زيبايي اين داستان در اين است كه هر دو طرف به دليل موقعيت كار خود از عشق پرهيز دارند و وظائف شغلي خود را به آن ترجيح مي دهند و نمي خواهند خدشه اي در حسن وظيفه اشان پديد آيد.
در اين تصاوير زيبائي كه شاعر در پيش روي خواننده مي گشايد اين منظور را به خوبي ترسيم مي كند و بيشترين شرحي كه در اين منظومه آمده است،گفتگوي بين آن دو است كه زهره در عشق اصرار دارد و منوچهر ابرام.
هر چه اصرار زهره بيشتر،ابرام منوچهر افزون تر مي گردد بطوري كه زمان زيادي به اين وصف مي گذرد.
منوچهر سعي دارد به خود مسلط باشد و اسير وسوسه هاي زهره نگردد
كم كم وسوسه هاي عشق آميز و توصيف هاي تو هم برانگيز و شورآفرين بر منوچهر اندكي غلبه كرد و وسوسه عشق در روح و جسم منوچهر اندكي بيشتر از پيش اثر مي كند و با خود مي گويد: بايد كاري كنم كه به شكلي از شر او راحت شوم و سرانجام آناهيتا يا ناهيد يا زهره و يا ونوس كه نگهبان آب و الهه وجاهت وموسيقي است و خود،عشق فكن در سر آحاد بشر است. به دام عشق گرفتار مي شود و در نهايت بنا به قول شكسپير كار او به ناكامي مي كشد چرا كه بعد از آنكه به آسمانها صعود مي كند،پس از چندي از پي معشوق خود مي آيد و پس از جستجوي زياد او را در كوهساري كشته مي يابد كه گرازي سينه او را دريده و چهره اش آغشته به خون است زهره،چهره خود را به خون معشوق آغشته مي كند و چنين است كه گفته اند عشق،رنگ خون دارد...
عاشقانه ترین ها برای عشقم
این اولین پسته که من تو این وبلاگم میذارم
این وبلاگو مخصوووص مجید، مرد ایدآل، و عزیز دلم ساختم. تا تو خلوت خودم، درد دلهام، شادیهام و غم هام رو اینجا تخلیه کنم و زیبا ترن حرف ها رو نثار عزیز ترین کسم کنم.
هنوز تصمیم نگرفتم که این وبو بهش نشون بدم یا نه !![]()
اون که الان مث یه فرشته ناز ، آروم خوابیده![]()
و خدا میدونه چه خوابایی داره میبینه!![]()
عزیزم آرزو میکنم در حال دیدن خواب های قشنگی باشی ![]()
![]()
![]()
دوست دارم... تو همه زندگی منی ![]()
![]()
![]()
آمار وبلاگ
تعداد بازديدهای اين وبلاگ: